و موهایی تیره تر
با ردای رنگی که برای من مشکیست...
درخت از پس درخت و خیابان به درازای خیابان...(!)
تا مهره c4 سر در کتاب پیشنهادی تو
برای کنکاش تو
بخاطر تو
ب یاد تو
که ناگاه......
صدای ممتد بووووق در وسط خیابان مرا ب خود آورد که
هان نفس عبرت بین....
و اگر در پیش چشم فخر العشاق حس ما عشق حساب شود...
داشتم ب شهادت میرسیدم....
+ :))
برچسب:
نویسنده: یوسف کوشکی